مرتضى مطهرى
339
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
از ذرهء همسايهاش غايب است ، آن هم از همسايهاش غايب است ؛ خود همسايه هم كه به دو قسمت « اين طرف » و « آن طرف » تقسيم مىشود هر قسمتى از ديگرى غايب است ، زيرا اين وجود يك وجود متشابك به عدم است . خاصيت وجود متشابك به عدم اين است كه حتى خود از خود پنهان است و خود از خود غايب است و حضور خودش براى خودش به اقلّ مراتب نزول پيدا كرده است . به همين جهت است كه امر مادى خود آگاه نيست ولى همين قدر كه شىء به مرحلهء فعليت محض رسيد كه ديگر تمام وجودش از ابعاد و از زمان و از حركت و از اينكه خودش از خودش غايب باشد خلاص شد ، يعنى وجودش يك وجود جمعى و يك وجود كامل شد آن وقت خودش براى خودش حاضر است . همين قدر كه موجود خود براى خود حاضر بود ، به خود عالم است . اصلا علم جز حضور چيزى نيست . اشياء ديگر هم اگر براى ما حاضر باشند همين طور است . اگر ما يك نوع وجودى پيدا كنيم كه بتوانيم بر همهء اشياء احاطهء قيّومى پيدا كنيم همه چيز براى ما حاضر خواهد بود . اصلا علم يعنى حضور . تا اينجا كه بحث درباره اتحاد عاقل و معقول در مورد علم ذات به ذات است مطلب تا حدى ساده است . مطلب ديگر اين است كه بالاتر از اين را گفتهاند و آن اتحاد عاقل و معقول در مورد علم ذات به غير و يا علم نفس به غير است . اتحاد عاقل و معقول در مورد علم ذات به غير نه تنها در علم نفس به ذات خود ، عاقل و معقول متحدند ، بلكه در علم نفس به غير هم عاقل و معقول متحدند ( كه البته اگر عاقل و معقول مىگويند ، به عنوان مثال مىگويند . ما مىدانيم كه در مورد ادراك كليات است كه مىگويند « عقل » و مدركات كليه را « معقول » مىنامند ولى آيا اتحاد مدرك و مدرك اختصاص به آنجا دارد ؟ نه ، آن كسى كه قائل به اتحاد عاقل و معقول است ، به اتحاد حاسّ و محسوس هم قائل است ) . « 1 » اينجاست كه مسأله مسألهاى شده است كه معركهء آراء است و ما بايد ببينيم
--> ( 1 ) - يعنى به طور كلى اتحاد عالم و معلوم . استاد : بله ، اتحاد عالم و معلوم ، اتحاد مدرك و مدرك ، حال مىخواهد در مرتبهء احساس باشد ، مىخواهد در مرتبهء تخيل باشد و مىخواهد در مرتبهء تعقل باشد . در هر مرتبه كه